این پنجره همچنان گروهی ست ... هژیر ، اعظم ، مژگان و محمد.
درباره من
یک قطره باران در این اقیانوسم.
در تربت جام بدنیا آمدم.
در همدان بزرگ شدم .
بعد از انقلاب بدلایلی در زاهدان ادامه زندگی دادم.
در صنعتی شریف ، مکانیک خوندم ... فوق لیسانسم را در همان سالها در شریف قبول شدم اما بدلایل گزینشی امکان ادامه تحصیل پیدا نکردم.
در یکی از سازمان های دولت کریمه مشغول بکار هستم.
ادامه...
سلام می بینم که باران هم به جمعتون اضافه شده. خوب امیدوارم رفته رفته بیشتر هم این کار گروهی جا بیفنه. من به وبلاگ همگی شما نک تک سر میزنم اما فقط همین آدرس رو از هژیر جان دارم!
سلام
وبتون چرااینجوری شده!!!
سلام
شما به گیرنده هاتون دست نزنید مشکل از ما بوده و بزودی رفع خواهد شد ...
عادت تکرار عادت !
این پستتونم لایک
ممنونم.
همه ما نصف عمرمان را زندگی میکنیم،نصف دیگرش را میخوابیم...همان موقع هم که بیداریم حواسمان به هیچ جا نیست...
و این عادت همه مان شده
چه بلایی سر وبلاگتون آوردید بچه ها؟!
طوفانی بود که سر راه همه چیو بهم ریخت ...داریم همدیگه رو پیدا می کنیم ... شما ببخشید.
سلام
می بینم که باران هم به جمعتون اضافه شده. خوب امیدوارم رفته رفته بیشتر هم این کار گروهی جا بیفنه.
من به وبلاگ همگی شما نک تک سر میزنم اما فقط همین آدرس رو از هژیر جان دارم!
قبلی خیلی قشنگ بود..با اسم وبلاگ میومد...انرژی داشت
هژیرجان مطمئنی اعظم ومژگان زنده ان؟؟
من نگرانشونم..
چه طوفان وحشتناکی بوده...